ذبيح الله صفا
726
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ندانسته راه سپهر برين * برون جسته از ناف گاو زمين ازين تيزرو ناقه در رهگذر * فتاده به خاك سيه زنگ زر برآورده ديوان ز هر سو غريو * نگين سليمان نهان كرده ديو بچاه زمين يوسف مهر پست * بزنجير جور و ستم پاى بست زليخاى صبح اشكريزان هلاك * ز سوداى او پيرهن كرده چاك . . . * دلا گر نسيم خزان شد وزان * بهارست ميخوارگان را از آن ز برگ خزان صحن گلزار تنگ * چو مكتب شد از كاغذ رنگ رنگ چمن از خزان پر ز نقش و نگار * خزانى چنين بهتر از صد بهار درختان ز باد خزان جلوهساز * چو طاوس رعنا بجولان ناز چمن سرخ و زرد از ورقهاى شاخ * چو از پرتو تابدان صحن كاخ چه غم گر خزانست و از پى دى است * كه دى را بهارى دگر در پى است چو نرگس بتان در تماشاى باغ * به روى گل جمله چشم و چراغ بهار خط گلرخان مشكبار * خزانيست سرمايهء صد بهار خزانى چنان نوبهارى چنين * غنيمت بود روزگارى چنين خزانست و برگرزان سرخ و زرد * رخ زرد بايد بمى سرخ كرد نظر كن كه تا نرگس مىپرست * گشادست چشم از شرابست مست ز زهد ريايى پريشان دلم * پريشان دل از زهد بىحاصلم دلم هردم از آرزوى شراب * خورد غوطه در بحر خون چون حباب چه جويم نشاط دل از دور دون * مى عيش ازين ساغر سرنگون دل آمد بسوى قدح مايلم * دعاى قدح حرز جان و دلم چرا جام صهبا نگيرم بدست * چو نرگس كنم صرف مى هرچه هست دلم را بمى چارهسازى كنم * وز آن دلق تقوى نمازى كنم نهم زير شاخ خزان جام پيش * در آيينه بينم رخ زرد خويش بيا ساقى اى نو خط گلعذار * بسبزه برآراسته لالهزار خزانست مى ده مرا پيش از آن * كه همچون بهاران نماند خزان